نوشتههاي كتاب مقدس و ساير آثار شريعت بود كه با ناپاكيهاي ديگر، اعم از جسمي و روحي (بدديني) در آميخته ميشد.
براي اثبات احتمال چنين اشتباهي علل و اسباب هيلدگارد (دوازدهم ـ 2) را در نظر بگيريم كه شامل توصيفات و اشارات زيادي دربارهٴ جذام است؛ پيداست آنچه را كه جذام ناميده مجموعهاي از بيماريهاي پوستي نامشخص، قرحه و فساد اخلاقي بود.1
ولي برخي از بهترين نشانهها (بيحسيهاي موضعي) را پزشكان عربي مدتها پيش از هيلدگارد توصيف كرده بودند. اين علايم را تئودوريك بورگونيوني (سيزدهم ـ 1) با جزئيات بيشتري شرح داد، و همچنين ــ گيلبرت انگليسي (سيزدهم ـ 1) ــ توصيف او از جذام تا زمان خودش بهترين آن در ميان آثار لاتيني بود ــ لانفرانچي (سيزدهم ـ 2)، آرنولد ويلانووايي (سيزدهم ـ 2)، كه آزمايشهاي تازهاي را براي امتحان بيحسي انجام داد، برنار گوردوني، هانري دو موندويل، يان ايپرمان، ويتال دو فور، ژان گادسدني و غيره. جالب خواهد بود بدانيم چه موقع اين آزمايشهاي قانوني و پزشكي براي تشخيص بيماران جذامي براي اول بار انجام گرفت. تعجب نخواهم كرد اگر فاصلهٴ زيادي ميان آن توصيفهاي آسيبشناسي و كاربرد قانوني آنها وجود داشته باشد و اين فاصله در جاهاي مختلف متفاوت باشد. احتمال زيادي دارد نه تنها در سدهٴ چهاردهم، بلكه در سدههاي پانزدهم و شانزدهم نيز بسياري افراد را بدون اينكه جذام داشته باشند، جذامي اعلام كرده باشند.
جذام بيشتر، ولي نه منحصراً، بيماري فقرا بود. گفته شده بسياري افراد مهم (مديران صومعهها، اسقفان، اربابان و شاهان) از جذام مردهاند. كافي است دو تن از جذاميان مشهور را در دورهٴ مربوط به اين كتاب ذكر كنيم: رابرت دي بروس هشتم شاه و منجي اسكاتلند كه در سال1329در 55 سالگي از بيماري جذام مرد؛ و ريچارد والينگفُرد يكي از بزرگترين رياضيدانان سدههاي ميانه كه در سال 1335 در حدود 43 سالگي مرد. برخي جذامخانهها ويژهٴ اشراف بودند، مانند آنكه در نويرن (پيكاردي) قرار داشت و ((سنت لارنس هاوس)) در كنتربري. احتمالاً شمار نهچندان اندكي از جذاميان توانگر در خانههايشان پنهان ميشدند. آمارگيري ناممكن است، چون موارد تشخيص غيرقطعي بيماري نيز مزيد بر علّت است.
اين ما را به موضوع نجسهاي2 جنوب فرانسه هدايت ميكند، يعني به سرزمين باسك در
1 .نك چاپ و (Causae et curae ed. by P. Kaiser (Leipzig 1903، مسايل اصلي در ص 161، 211 ـ 213 قرار دارد.
2. Cagot. رايجترين واژه در گاسكوني بود، ولي شكلهاي ديگر آن هم در گاسكوني و ساير نقاط جنوب فرانسه بهكار ميرفت (caffot ، gahet ، gabet، و غيره).
فاي مفصلاً درآن باره بحث كرده (ص 277 ـ 334، 1910)، و 54 حالت از تبديلات آنرا (ص 296) داده است. اصطلاحشناسي جذام پرطول و تفصيل و گيجكننده است و سبب ميشود مورخ گاه نداند دربارهٴ چه چيزي گفتوگو ميكند.